شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
374
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
مال ، افزودن و بسيار كردن . ( دهخدا ) . ( * 30 ) - و اذا رميت بفضل . . . : وقتى ( شراب ) تهمانده جام را بر هواافشانى رشتههايى از عقيق بهسوى تو بازمىگردد . اين بيت در مرزباننامه نيز آمده است . ( ص 231 ، مرزباننامه ، به كوشش خطيب رهبر ) . ( * 31 ) - بيازره : بازدار بر وزن رازدار ، برزيگر و زراعتكننده را گويند ، ميرشكار و صياد و نگاهدارنده باز را هم گفتهاند . معرب آن به هردو معنى " بيزار " مىشود و جمعش بيارزه است . برهان قاطع . ( * 1 / 31 ) - انما : انماء به كسر اول ، نمو دادن ، گوالانيدن . ( * 2 / 31 ) - اروا : ارواء به كسر اول ، سيراب كردن ، ترويه . ( * 3 / 31 ) - سخونت : به ضم اول ، گرم شدن ، گرمى ، حرارت . ( * 32 ) - حصاد : به فتح اول و همچنين كسر اول ، درو كردن ، بريدن محصول با داس و مانند آن ، درويدن . ( * 33 ) - وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً . . . : و ما پيغمبران را بدون بدن دنيوى قرار نداديم تا به غذا و طعام محتاج نباشند . آيه 8 سوره 21 ( الانبياء ) ( * 34 ) - زجل : آواز خواندن ، تغنى كردن ، آواز بلند كردن . ( * 35 ) - ذرور چشم : داروى خشك سوده يا كوفته ، پراكندنى يا پاشيدنى در چشم و ديگر جراحات . ( * 1 / 35 ) - قطور : سائل يقطر فى العين للعلاج أو الغسل . ( المعجم الوسيط ) . قطر ، يقطر : قطرا و قطورا و قطرانا . 1 - الماء او غيره : آب قطره قطره ريخت ، چكه كرد . ( الرائد ) . ( * 36 ) - نحاس : مس ، روى گداخته . ( * 37 ) - كأنّ الحرب لديه . . . : گويا اينكه آنان با جنگ الفت دارند و مرگ نزد آنان عروسى است . ( * 38 ) - نظر ثاقب : نظر نافذ ، نظر حاذق . ( * 39 ) - فصّ : نگين انگشترى .